جمال الدين محمد الخوانساري
16
شرح احاديث طينت ( فارسى )
چنان كه گفتيم نفس است ، و بدن به منزلهء آلتى است از براى او ، پس اختلاف طينت ابدا باعث اين نشود كه نفوس متعلقه به ابدانى كه از طينت خوب خالق شده خوب كنند ، و نفوس متعلقه به ابدانى كه از طينت بد خلق شده بد كنند ، چنان كه اختلاف دو شخص در جامه باعث خوبى صاحب جامهء خوب و بدى صاحب جامهء بد نشود . و همچنين حكم به اينكه " شخصى كه از طينت بد خلق شده اگر از طينت خوب خلق مىشد شخصى ديگر بود " اشكالى دارد ، زيرا كه شخص عبارت از نفس است و نفسى كه تعلّق به بدنى گرفته باشد ممكن بود كه تعلّق به بدن ديگر بگيرد و لازم نيست كه آنچه تعلق به بدن ديگر بگيرد شخصى ديگر باشد . ممكن است جواب به اينكه اگرچه نفس مجرد باشد و بدن به منزلهء آلت باشد از براى او ، امّا اختلاف آلات نيز گاهى سبب اختلاف اعمال و افعال مىشود ، پس چه مىشود كه اختلاف ابدان سبب اختلاف اعمال و افعال نفوس و خوبى و بدى آنها گردد ، و لازم نيست كه از قبيل اختلاف جامعه باشد ، خصوصا آنكه بدن آلتى است كه آن را هم قوتها باشد كه نفس به آنها ادراك جزئيات كند ، چنان كه به قوّت عقليه ادراك كليات كند . و از جملهء قواى آن وهم است كه رئيس قواى حسيّه است و معارضه كند با قوت عقليه و بسيار باشد كه غلبه كند بر آن و نفس را به جانب خود كشد و مطيع خود گرداند در علم و عمل ، بنابراين ظاهر است كه اختلاف طينت ابدان باعث اختلاف نفوس در خوبى و بدى تواند شد ، به اينكه بدنى كه از طينت بد باشد معارضهء قواى آن با عقل و انجذاب نفس به جانب خود بيشتر باشد از بدنى كه از طينت خوب باشد ، بلكه غلبهء قوت عقليه در آنجا بيشتر باشد . و استبعادى نيست در اين ، زيرا كه به اختلاف مزاج ابدان و تفاوت تركيب آنها از اخلاط حال آن قوى مختلف شود ، بلكه به اعتبار اختلاف اغذيه نيز . چنان كه تجربه شاهد است بر آن و از احاديث نيز ظاهر مىشود . پس به اعتبار اختلاف طينت چرا مختلف نشود ؟ و ايضا به اعتقاد حكما فيضان هر نفس به هر بدنى به اعتبار استعداد